نیلاینیلای، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

نیلای , ماه من

بدون عنوان

سلام عزیزم الان مثل یک فرشته کنارم خوابیدی بابایی و مل مل دارن سریال ماورا نگاه میکن من که خسته شدم بس سریال دیدم اول که لاست بود بعد ٢٤  بعد از اون فرار از زندان  بعدش یونیت و فرینج  و سوپرانو حالام که ماورا البته تا یونیت من پایه بودم ولی بعد شما افتخار دادین امدین پیش مامی دیگه نشد بطور کامل بابایی رو همراهی کنم من دارم با دخترم حال میکنم اخه بابایی معذزت میخوام ...
26 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام  نیلای جونم .مامانی الان که دارم واسط مینویسم خوابی چرا برای خوابیدن اذیت میکنی هم خودت اذیت میشی هم مامان. امروز روز جمعه است فکر کنم 25 .ناهار رفتیم بالا خونه خاله ارزو ابگوشت خوردیم البته ناهار به دعوت ما بود ! خیلی خوشمزه شده بود البته مامانجی فاطمه درست کرده بود عاالی بود چچی شد خاله زهرا اینام اینجا بودن که بعد از ناهار رفتن به سمت مشهد به سلامتی ، مامان توام میخواستی با خاله بری هی میرفتی بغلشون .بای بای میکری البته بای بای با نیناش ناش  قاطی شده بود جیگر جیگر فعلآ ...
26 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام سلام سلام .مامانم الان برو بچ ریختن پایین .توام داری حال میکنی ها ، امیرو شایان و مریم و سبحان وسما همه اینجان توام تو بغل سبحان داری غر میزنی شایان داره از استرس میمیره اخه امشب نتایج کنکورو میدن مل مل داره اشپزی میکنه   دعا کنیم واسه شایانی که قبول شه امییییییییییییییییین البته سبحانم هست ولی خودش گفت اصلآ خوب نشده اخیش ...
20 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام نیلای من ،مامانی دایی محمد وخاله مینا شب جمعه با هم عقد کردن .مبارکککککککک خیلی خوش گذشت خیلی رقصیدیم خندیدیم با حال بود . تو هم خیلی وام نیناش ناش کردی .همه دنبالت بودن که بغلت کنن اخه خیلی دوست دارن نفسم .دایی محمد با کت وشلوار ماه شده بود خاله مینا که ناز بود نازتر شده بود الاهی 120 ساله شن کنار هم شاد باشن .امییییییین خیلی شلوغ شده بود تقریبآ همه امده بودن مامانجی فاطمه چه ذوقی داشت واسه پسرش نازیییییییییییی اصلآهممون خوشحال بودیم .دایی محمد و خاله مینا دختر عمو و پسر عمو هستن همه با هم اشنا بودیم خیلی خوب بوود همه وسط بودن فقط بابایی نرقصید به زور اوردنش وسط یه قر کوچولو داد و رفت ولی تادلت بخواد مامانی رقصید هاهاها اینقدر خسته ش...
19 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام به دختر ماهم .عزیزم ببخشید که نتونستم بیام . مامانی واسه عمه جونی یه مشکل پیش امده بود رفتیم گنبد کاووس،خیلی با عجله رفتیم و برگشتیم . کوچولوی خیلی خوبی بودی . ناز نازم با شانی رفتیم .با خاله عزی شانی برگشتیم . عموحمیدم کلیییییییییییییی خوشحال شد وقتی دیدت اخه نتونسته بود از نزدیک ببیندت الااااااااااااااااااااااهی حالا یه خبر خوووب دایی محمد خاله مینا دارن همین هفته به امید خدا عقد میکنن فکرکنم یک سال نامزد بودن به هم میان مببببببببببارکشون باشه هوراااااااااااا خوشبخت باشن ،،، دخترم حالا یکم برات از خودت بگم ماشاالله بزرگ شدی عزیزکم دستتو به مبل میگیری وایمیستی به کمک مبل ... یه کوچولو راه میری برای مامان نی ناش ناش میکنی بیشتر حرف میز...
15 شهريور 1390

به خودت افتخار کن

  روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد میشد   در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد !   در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد !!! تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان    مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم   در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر...
23 مرداد 1390

دکتر مهربون

سلام به دختر ماهم عزیزم امروز رفتیم پیش اقا دکتر مهربون که یک چکاپ بکنیم ببینم سالمی یا نه که خدا رو شکر سالم بودی عزییییزم اقا دکتر معاینت کرد به ضربان قلبتم گوش کرد چقدر این صدا برای من زیباست الاهی صد ساله شی.گوشاتم معاینه کرد گفت توپ توپی ماشاالله دختر نازم وزنتم بود٧٨٠٠ به دکتر گفتم خوب غذا نمیوری گفت اشکال نداره دخترت هنوز کوچولوی  زیاد نمیتونه بخوره قد یه نخودم کافیه الاااااااااااااااهی مامانش باید بخوره که شیر میدهههه ...
22 مرداد 1390

م

سلام دنیای من. امدم  یکم دخترم و نصیحت کنم خوب دیگه داری خانوم میشی  بایدبدونی که مامان بابا همیشه دوست دارن و همیشه نگرانتن عزیزم به هر کسی اعتماد نکن  دنیای ما بذرگترا با دنیای شما نی نی ها خیلی فرق میکنه تو دنیای ما همه مهربون نیستن همه راستگو نیستن همه خوب نیستن به همون اندازه که ادم خوب هست ادم بدم پیدا میشه دنیا بالا پایین زیاد داره ،خوب زندگی کن  عشقم. دلم میخواد همیشه خندون خوشحال و شاد باشی نبینم اون اشکاتو دخترم.طفلک مامانا که همیشه نگران بچه هاشونن .حالا میفهمم مامانجی چی میگفت . ...
22 مرداد 1390